تبليغاتX
خرابات مغان

جواد عزیزی یکی از رزمندگان سپاه خرمشهر هنگامی که در راه تهران (برای شرکت در مراسم بزرگداشت شهید محمد جهان آرا بود)این نوحه را سروده است.

اساس آن یک ترانه ی قدیمی بوشهری است که توسط زنده یاد جهانبخش کردی زاده(بخشو)خوانده شده است

موسیقی ممد نبودی تنها از دو جمله تشکیل شده است که هر یک از آنها فواصل متفاوتی نسبت به دیگری دارد. به عبارتی از جمله اول به جمله دوم دورگردانی (مدولاسیون) می شود و این روند مرتب تکرار می گردد. چنین خاصیتی در موسیقی بومی ایران کمتر پیدا می شود و اگر سراغ ردیف دستگاهی برویم، نتیجه ای بهتر از این نمی یابیم. جمله نخست یک هنگام (Octave) کامل را می پوشاند و این گسترش نغمگی بخش مهمی از شخصیت ملودیک نوحه را تشکیل می دهد. در اصطلاح به اینگونه آهنگ ها نغمات دو دانگی می گویند زیرا چارچوب آنها در گستره دو دانگ موسیقایی تجلی می یابد. این در حالی است که بسیاری نغمات و گوشه های موسیقی ایرانی در محدوده یک دانگ یعنی چهار یا پنج نت عرض اندام می کنند و به قول مجید کیانی* "دوره نغمات در محدوده چهارم ها یا پنجم های ملایم است که برای گسترش بیشتر نغمه ها و گوشه ها از دانگ های به هم پیوسته بهره می گیرد."

 

مهم ترین ویژگی آهنگ در روند گردش نغمات آن نهفته است. یک پرش چهارم درست بالا رونده از نت ایست "دو" به نت شاهد "فا" و پس از درنگی کوتاه در اطراف شاهد، با یک پرش سوم خنثی یا به قول روح الله خالقی نیم بزرگ، بر نت هنگام "دو" می نشیند. پیش از برگشت، ابتدا یک اشاره قوی و آشکار به نت "ر" می کند و سپس پله پله تا نت شاهد "فا" فرود می آید. تا اینجا سرنوشت جمله اول رقم می خورد.

 

نکته های تخصصی تر موسیقی این نوحه را در سایت موسیقی ما مشاهده کنید:

http://samani.blogpars.com/?blogname=samani&post=31

نوشته شده توسط خاتون شب های تا همیشه در ساعت  | لینک  | 

ممد

نبودی ببینی

شهر آزاد گشته

خون یارانت

پرثمرگشته

...

امیدم گشته ناامید

بعداز هجرتو

حالا دیگر هیچ کس سراغت نمی آید

وسوم خرداد که می شود فقط

همه ی شبکه ها عکس تو رادارند

وصدای کویتی پور را

 

 

ممد نبودی ببینی

که خونت را زیر پاهامان له کردیم

ممد نبودی ببینی

که مُردیم

_از همان وقتی که شما زنده شدید_

وحالا ما مرده های متحرک

برای شما زنده های جاوید

سنگ قبر می سازیم

وسوم خرداد که میشود

گل روی قبر هامان پرپر میکنیم

"ممد نبودی ببینی"!!!

چه بزرگ است دروغهامان

که ما ندیدیم

نبودیم

نیستیم...

 

 

ممد

مُردیم

مُردیم

مُردیم

که مردهامان پر کشیدند

ونامردهامان

خونشان را نردبان خود ساختند

 

 

می میریم

ممد

می میریم

دستمان را بگیر........!

 

 

نوشته شده توسط خاتون شب های تا همیشه در ساعت  | لینک  | 

می خواستم

شعری برای جنگ بگویم

...

...

...

این جا وضعیت خطر گذرا نیست

تنها میان ساکت شبها

برخواب ناتمام جسدها

خفاشهای وحشی دشمن

حتی زنور روزنه بیزارند

باید تمام پنجره هارا

باپرده های کور بپوشانیم

...

...

...

آری

شب موقع بدی است

هرشب تمام ما

باچشم های زل زده میبینیم

عفریت مرگ را

کابوس آشنای شب کودکان شهر

هرشب لباس واقعه می پوشد

اینجا

هرشام خامشانه به خود گفته ایم

شاید

این شام شام آخر ما باشد

....

...

...

این جا

گاهی سر بریده ی مردی را

باید زبام دور بیاریم

تا در میان گور بخوابانیم

.......

...

...

اما

من از درون سینه خبر دارم

از خانه های خونین

از قصه ی عروسک خون آلود

از انفجار مغز سری کوچک

بر بالشی که مملو رویاهاست

-رویای کودکانه ی شیرین-

از آن شب سیاه

آن شب که در غبار

مردی به روی جوی خیابان

خم بود

با چشم های سرخ وهراسان

دنبال دست دیگر خود میگشت

باور کنید

من با دوچشم مات خودم دیدم

که کودکی زترس خطر تند میدوید

اما سری نداشت

لختی دگر به روی زمین غلتید

مردی خمیده پشت وشتابان

سر را به ترک بند دوچرخه

سوی مزار کودک خود میبرد

چیزی درون سینه ی او کم بود.......

اما

این شانه های گردگرفته

چه ساده وصبور

وقت وقوع فاجعه می لرزند

...

...

...

باری

این حرفهای داغ دلم را

دیوار هم توان شنیدن نداشت

آیا تورا توان شنیدن هست؟

دیوار!

دیوار سرد وسنگی سیار!

آیا رواست مرده بمانی؟

در بند آنکه زنده بمانی؟

نه

...

...

..

 

 

قیصر امین پور

اسفند۵۹

نوشته شده توسط خاتون شب های تا همیشه در ساعت  | لینک  | 

اما                                                      

با این همه

تقصیر من نبود

که با این همه...

با این همه امید قبولی

در امتحان ساده ی توردشدم

 

اصلا نه تونه من!

تقصیر هیچکس نیست

ازخوبی تو بود

که من

بدشدم!

نوشته شده توسط خاتون شب های تا همیشه در ساعت  | لینک  | 

مرغکان بر سر دریا آرام

بال بگشوده به راه سفرند

نقشی افتاده بر آن پرده ی لرزان حریر

گویی از پنجره ی ابر به ناگه دستی

کاغذی چند سپید

پاره کرده ست وفروریخته زانجای به زیر

نوشته شده توسط خاتون شب های تا همیشه در ساعت  | لینک  | 

و رسالت من این خواهد بود
 تا دو استکان چای داغ را
 از میان دویست جنگ خونین
 به سلامت بگذرانم
تا در شبی بارانی
آن ها را
 با خدای خویش
 چشم در چشم هم نوش کنیم
 

نوشته شده توسط خاتون شب های تا همیشه در ساعت  | لینک  | 

به کاسه ی این خالی
چه بوده ، که دیگر نیست؟
 تفکر و هشیاری
 که نیست ، سرم سر نیست
 تفکر و هشیاری ؟
چه بیهوده می گویی
 که دشمن آسایش
 ازین دو فراتر نیست
خوشا که چنین مستم
 ز خویش برون هستم
به کو به مفرسا در
که کس پس این در نیست
 که خفته چنین با من
 تو پیرهنی یا تن
که با تو مرا خفتن
پذیره ی باور نیست
ز باور وناباور
 به یاوه سخن گفتم
مراد من از معنا
 به لفظ میسر نیست
تمامی ی تن حسم
 و در تب آغوشت
به منطقم از عصیان
 خلاص مقدر نیست
به کاسه ی این خالی
کنون ز جنون سرشار
 تجاسر کودک هست
 تعقل مادر نیست
سزد که تو از یاری حریم نگه داری
 نیاز عطشناک
 به خون کبوتر نیست

 

                سیمین بهبهانی

نوشته شده توسط خاتون شب های تا همیشه در ساعت  | لینک  | 

پيش از تو آب معني دريا نداشت
‌شب مانده بود و جرئت فردا شدن نداشت
بسيار بود رود در آن برزخ كبود
اما دريغ، زهرة دريا شدن نداشت
در آن كوير سوخته، آن خاكِ بي‌بهار
حتي علف اجازة زيبا شدن نداشت
گم بود در عمق زمين شانة بهار
بي‌تو ولي زمينة پيدا شدن نداشت
دلها اگرچه صاف، ولي از هراس سنگ
آيينه بود و ميل تماشا شدن نداشت
چون عقده‌اي به بغض فرو بود حرف عشق
اين عقده تا هميشه سرِ واشدن نداشت
نوشته شده توسط خاتون شب های تا همیشه در ساعت  | لینک  | 

بسیار چیزها را فراموش می کند این آقا
 کتاب های کهنه ی متروک در اتاقک انباری
 که مارمولک از میان شان می دود و
 سطرهای شعر را با پنجه هایش تقطیع می کند
 لباس های شسته که مدت هاست اتو را فراموش کرده اند
 از این قبیل است پرواز عقربه های ساعت
که علت زمانی خود را به جا نمی آورد
 کلاغ خانگی او
 به جای غاریدن می زنگد
این خانه پر از عجایب است
 آن سوی کتاب های شعر
مردی زیبا و سفید پوش
در تابوتش خفته
 در دستش فندکی طلایی دارد

نوشته شده توسط خاتون شب های تا همیشه در ساعت  | لینک  | 

از سقف دلم کبوتری باز پرید

ناگاه دو باره از دلم رنگ پرید

بعد از پدرم -عشق -که مرد اندر نور

نوبت به برادرم-امین پور -رسید

 

مریم کریمی

نوشته شده توسط خاتون شب های تا همیشه در ساعت  | لینک  |